پژوهشكده تحقيقات اسلامى
35
سرداران صدر اسلام (فارسى)
« به خدا سوگند گويا رسول خدا ( ص ) است راه مى رود ، اخلاق و رفتارش به پيامبر ( ص ) مى ماند . » پس ازآنكه عبداللّه رفت ، معاويه روبه عمروعاص گفت : « چرا با تو حرف نزد و جوابت را نداد ؟ » - بر تو معلوم است و مى دانى چرا . - خيال مى كنى از جوابهايت ترسيد ؟ خير چنين نيست ، بلكه تو را قابل و لايق ندانست تا جوابت را بگويد يا با تو طرف شود ، مگر نديدى رو به من كرده بود و از تو دور مى شد . « 1 » دفاع از ائمّه عبداللّه جزو كسانى بود كه معاويه آنها را در نماز لعن و نفرين مى كرد « 2 » و اين نبود مگر به خاطر تعهُّد و هوشيارى عبداللّه در دفاع از مقام امامت . عبداللّه خود دربارهء دفاع از مقام ائمه چنين مى گويد : « نزد معاويه بودم و حسن و حسين ( ع ) با مابودند و عبداللّه بن عباس و فضل بن عباس نيز حضور داشتند . معاويه رو به سوى من كرد و گفت : چقدر به حسن و حسين احترام مى گذارى و آنها را بزرگ مى شمارى ؟ و حال آنكه نه خود آنها بهتر از تو هستند و نه پدرشان بهتر ازتو . و اگر نه اين بود كه فاطمه ( س ) دختر رسول خداست هر آينه مى گفتم مادر تو اسماء بنت عميس هم كمتر ازاو نيست . در پاسخ گفتم . به خدا سوگند ، آگاهى تو نسبت به آنها و پدر و مادر آنها كم است . بخداسوگند اين دو بهتر از من ، و پدر و مادرشان بهتر از پدر و مادر من هستند . اى معاويه تو
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 295 . ( 2 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى ، ج 2 ، ص 352 .